تک بیتهای ناب


تو اذان گفتی و شیطان به هوس افتاده

که مسلمان شود و پیش رخت سجده کند...!



تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام

رهی معیری


تو عروس کسی اگر بشوی

نگذارم که دست روی دست!

من محمد علی قاجارم 

مجلست را به توپ خواهم بست



ﺗﻮ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ ﺑﻪ ﻣﺨﻠﻮﻗﯽ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺑُﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺵ

ﻣﻨﻢ ﺷﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺑﻨﺪﺵ



تقصیر تو شد شعرم اگر مسأله ساز است

زیبایـی تــــو بیشترازحدّ مجاز است

آرش شفاعى



تو رفته ای که " عشق "من از سر به درکنی

من مانده ام که "عشق " تو را تاج سر کنم...

فریدون مشیری



تو دل بستی به معشوقی که خود معشوقها دارد

رها کن ای دل غافل خدای بت پرستت را...

حسین زحمتکش



تو شُل کن روسرى را مو بیفشان فتنه بر پا کن

جواب مجتهد ها ، عالمان ، فرزانگان با من...



تسبیح شیخ پاره شد و دانه دانه شد

از بس که استخاره زدم تا ببینمت !



تو نقش‌ اوّل و من هم که فیلم‌نامه نویس

چه نقشه‌ها که ندارم برای دیدنِ تو 

سبحان ملک محمدی



تو را بخشیدم آن روزی که از من رد شدی، آری!

که پل ها خوب میفهمند، معناى گذشتن را

حسین زحمتکش



تا آخر شب چگونه سر خواهد شد

صبحی که بدون بوسه آغاز شود

مرتضی لطفی



تو ماااهی و من ماهی این برکه ی کاشی

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

علیرضا بدیع



ترکیب "نگاه" و "هنر اخم" و "صدایت"

"آدم کش و خون ریز" و "دل انگیز" و "نجیب" است!

جواد_مزنگی



تو مثل حاصل کار کمال الملک نقاشی

ولی من خط خطی های کج یک آدم ناشی

علی سیدصالحی



تنها به یک دلیل خودم را نمیکشم

اما همان دلیل خودش می کشد مرا

یاسر قنبرلو



تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را

کاظم بهمنی



تمام زندگیم صرف "شعر" گفتن شد

از آن زمان که شنیدم "تو" شعر میخوانی



تویی بهانه آن ابرها که می گریند

بیا که صاف شود این هوای بارانی

قیصر امین پور



تمام شهر فقط خنده مرا دیدند

بفهم گریه پشت نقاب راحت نیست...

امید صباغ نو



تا بداند که شبِ ما به چه سان میگذرد

درد عشقش دِه و عشقش دِه و بسیارش دِه

مولانا



تیری به خطا هم نزدی هر چه زدی خورد

یک دنده تر از دشمنی ای دلبر لجباز...



تو شکوهت میان دخترها، ای نجیب اصیل، ای بومی

مثل یک تخته فرش کرمانی است،وسط فرشهای ماشینی



توی کلاه خود ،لاتین نوشته بود

"your hair is black your eyes are blue"

بالای برج رفت و ماشه را چکاند

با خون خود نوشت: نامرد آرزو...



تکان دهنده ترین شعرت ای رفیق، کجاست؟!!!

بخوان... بخوان... هوس زیر و رو شدن دارم .... !