وبلاگی پر از مطالب خواندنی

بدون شرح

علی و کمک به فقرا

۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۳۷ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
خواندنی ها

انگور تلخ و رفتار پیامبر


روزی مردی فقیر،

با ظرفی پر از انگور،

نزد رسول الله آمد و به او هدیه داد،

رسول الله آن ظرف را گرفت و شروع کرد به خوردن انگور 

و با خوردن هر دانه انگور تبسمی میکرد 

و آن مرد از خوشحالی انگار بال در آورده و پرواز میکرد،

اصحاب رسول الله بنابه عادت منتظر این بودند که آنها را در خوردن شریک نماید 

و رسول الله همه انگورها را خورد و به آنها تعارفی نکرد .

آن مرد فقیر با خوشحالی فراوان از آنجا رفت .

یکی از اصحاب پرسید:

یا رسول الله عادت بر این داشتید که ما را در خوردن شریک میکردید،

اما این بار به تنهائی انگورها را خوردید!!

رسول الله لبخندی زد و فرمود :

دیدید خوشحالی آن مرد وقتی انگورها را میخوردم؟

انگورها آنقدر تلخ بود،

که ترسیدم اگر یکی از شما در خوردن تلخی نشان دهد خوشحالی آن مرد به افسردگی مبدل شود .


" اللهم زین أخلاقنا با القرآن بحق محمد و آله "


هیچ وقت دل کسی رو نشکن ......@

۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۲۱ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
خواندنی ها

شعر بدون نقطه درباره امام زمان


گلی گم کرده ام ای حیّ دادار

که دارد عطر روی آل اطهار

هوای وصل او دارم همه عمر

دم گورم، الهی همرهم دار

ره وصل گل روی مرادم

که راه‌مرگ مارا کرده هموار

در آورده دمارِ عمر ما را

که‌وصل روی او را دارم اصرار

سرآمد عمرم اَر آواره‌‌گی ها

ولی دارم هوای کوی دلدار

ألا ای مصــــــلحِ اولادِ آدم

رسی کی دادِ دلهای هوادار

گرامی گوهری گم کرده دارم

که او هم در دلم دارد سر کار

دوصد سال ار دهد عمرم همه درد

رود در ســـر مرا همــــواره مســـمار

هوای کوی او دارم مکرر

مگر در راه او گردم در آوار

رها کردی مرا آواره گردم

که گردد کم همی آمار و طومار

که عمری سائل کوی مرادم

مرادم، کی دهی سردار احرار

گره دارد امور اهل عالم

که سرها می رود محروم در دار

رسد کی دادرس، دادِ دلِ ما

عدو همواره می گردد طمع کار

الهی عالماً در راهِ اسلام

همه آماده اما کو علمدار


۲۴ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
خواندنی ها

چهار حکایت کوتاه اما تاثیر گذار


از کاسبی پرسیدند:

چگونه دراین کوچه پرت و بی عابرکسب روزی میکنی؟ 

گفت:آن خدایی که فرشته مرگش

مرا در هرسوراخی که باشم پیدامیکند

چگونه فرشته روزیش مراگم میکند


پسری بااخلاق ونیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری میرود

ادامه مطلب...
۲۴ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۵۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
خواندنی ها

مشاعره(مشاجره)بسیار زیبا وخواندنی


حافظ شیرازی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را


صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

ادامه مطلب...
۲۳ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
خواندنی ها

می ترسم

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار، می ترسم…

از آن روزی که مولایم شود بیمار، می ترسم…

 

همه ماندیم در جهلی ، شبیه عهد دقیانوس...!

من از خوابیدن مهدی(عج) درون غارمی ترسم…

ادامه مطلب...
۲۳ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
خواندنی ها

تنهاترین امام زمین

امام زمان


تنها ترین امام زمین، مقتدای شهر

تنها ، چه میکنی؟ تو کجایی؟ کجای شهر؟


وقتی کسی برای تو تب هم نمی کند

دیگر نسوز این همه آقا به پای شهر


تو گریه میکنی و صدایت نمی رسد

گم می شود صدای تو در خنده های شهر 


تهمت، ریا و غیبت و رزق حرام و قتل

ای وای من چه می کشی از ماجرای شهر


دلخوش نکن به “ندبه”ی جمعه، خودت بیا

با این همه گناه نگیرد دعای شهر!


اینجا کسی برای تو کاری نمی کند

فهمیده ام که خسته ای از ادعای شهر 


گاه از نبودنت مثلا گریه می کنند

شرمنده ام! از این همه کذب و ادای شهر


هر روز دیده می شوی اما کسی تو را 

نشناخت ای غریبه ترین آشِنای شهر....


۲۳ مرداد ۹۴ ، ۰۸:۳۳ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
خواندنی ها

فاصله تفاوت دیدگاه ها

پسرک جلوی خانمی را میگیردوبا التماس میگوید؛

خانم ،تورو خدا یه شاخه گل بخرید.

زن در حالی که گل را از دستش میگرفت، نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد.

پسرک گفت، زیباست ،چه کفشهای قشنگی دارید...

زن لبخندی زد وبا غرور گفت :

بله برادرم برایم خریده است ، دوست داشتی جای من بودی....!؟!؟

پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت:

نه .ولی دوست داشتم جای برادرت بودم تا من هم برای خواهرم کفش می خریدم..........!!!!


۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۱۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
خواندنی ها

دزدی از بانک

در یک دزدیِ بانک در چین، دزد فریاد کشید: 

همه شما که در بانک هستید، حرکت احمقانه نکنید، زیرا پول مال دولت است ولی زندگی به شما تعلق دارد!! 


همه در بانک به آرامی روی زمین دراز کشیدند. 


این «شیوه تغییر تفکر» نام دارد، تغییر شیوه معمولی فکر کردن. 


هنگامی که دزدان بانک به خانه رسیدند، جوانی که (مدرک لیسانس مدیریت بازرگانی داشت) به دزد پیرتر (که تنها شش کلاس سواد داشت) گفت «برادر بزرگ تر، بیا تا بشماریم چقدر بدست آورده ایم» 

ادامه مطلب...
۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۱۲ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
خواندنی ها

کاش ایران می آمدی آقا

تقدیم به امام صادق علیه السلام



کاش ایران می آمدی آقا

نزد ما اهلبیت محترمند

 

پیرمظلوم بی حرم، اینجا

پسران تو صاحب حرمند

 

کاش ایران می آمدی آقا

مُلک ری قبله ی ولا می شد

 

مثل مشهد برایتان اینجا

مشهد الصادقیه بنا می شد

 

کاش ایران می آمدی آقا

قدمت روی چشم ما جا داشت

 

کاش خاک شلمچه و فکه

عطریاس عبایتان را داشت

 

کاش ایران می آمدی آقا

مردمش رأفت و حیاء دارند

 

ریسمان دست هم نمی بندند

همه دلهای با صفا دارند

 

کاش ایران می آمدی آقا

در مدینه غریب افتادید

 

من بمیرم برایتان

گیر عده ای نانجیب افتادید

 

کاش ایران می آمدی آقا

مردمش از مغیره بیزارند

 

حرمت گیسوی سپیدت را

در مدینه نگه نمی دارند

۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۰۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
خواندنی ها
http://www.IraniTopSite.com , ايرانی تاپ سايت